من از عصبانیت به مرحلهای رسیدم که دیگه حتی اخلاق هم برام اهمیتی نداره. یعنی وارد کردن درد و رنج به آخوند اولویت اولم هست و اخلاق در اولویت دوم برام قرار گرفته. این ترتیب اولویتبندی یعنی هیچ خط قرمز و مرز اخلاقیای نیست که برای شکنجه کردن آخوند ازش عبور نکنم. در گذشته هدفم تغییر رژیم و بعد محاکمه کردن سران جمهوری اسلامی در دادگاه عادل بود، بعد هدفم تغییر کرد به کشتن تمام آخوندها، سیاستمداران و نظامیان جمهوری اسلامی بدون برگزاری دادگاه و الآن مدتی هست که هدفم دوباره تغییر کرده به زنده نگه داشتن همهشون و شکنجه کردنشون بدون پایان و بدون امکان بخشش. گونههای زندهای وجود دارن مثل ماهیها یا حشرات که در هر بار تولید مثل، به تعداد خیلی زیاد بچه تولید میکنن و با از بین رفتن تعدادی از بچههاشون در هر چرخه تولد، نسلشون به خطر نمیفته. این در خطر انقراض قرار نگرفتن گونه بر اثر کشته شدن چند ده درصد از بچههاش باعث شده که مغز این گونهها به کشته شدن تعدادی از بچههاشون چندان حساس نباشه. پستانداران (که شامل انسان هم میشه) ولی اینطور نیستن. ما در هر بار زاد و ولد، تعداد خیلی کم یا حتی فقط یک نوزاد متول میکنیم و کل فرآیند بارداری و مراقبتهای بعد از زایمان شدیداً سخت، زمانبر و پر هزینه هستن که یعنی حتی از دست رفتن یک نوزاد هم ضربه بزرگی به گونهمون محسوب میشه. این باعث شده در جریان فرگشت، مغز پستانداران به ویژه انسان طوری سیمکشی بشه که حساسیت استثنایی روی سلامت به بچه خودش داشته باشه، حس قدرتمندی که ازش به عنوان «عشق به فرزند» یاد میشه. عشقی که باعث میشه شوک، درد و غمی که مرگ فرزند به آدم وارد میکنه با هیچ چیزی قابل مقایسه نباشه. چرا اینا رو میگم؟ چون من به جایی رسیدم که مطلقاً هیچ مشکلی با تیکه تیکه کردن کودک بیگناه (بله، کمسن و بیگناه) یک آخوند جلوی چشمش و مجبور کردنش به تماشا ندارم. کاملاً درک میکنم که اون بچه بیتقصیره و کاملاً درک میکنم که چنین کاری شدیداً غیراخلاقیه. با این وجود، در خودم میبینم که بتونم به راحتی و بدون تردید از یک کودک بیگناه به عنوان ابزار شکنجه برای وارد کردن درد و رنج روانی به والدین دست اندر کارش در جمهوری اسلامی استفاده کنم. همچنین دلم میخواد سرمایهگذاری کلان روی داروها و راهکارهای جلوگیری از پیری و معکوس کردن سن انجام بدم تا وقتی که راهی برای نامیرا کردن انسان کشف بشه و بعد با استفاده ازش آخوندها رو نامیرا کنم فقط برای اینکه تا ابد بتونم شکنجهشون بدم. هر بار که هر کدومشون زیر شکنه تا آستانه مرگ میره، شکنجه متوقف بشه، بهش رسیدگی پزشکی بشه و غذای خوب داده بشه تا ریکاوری کنه فقط برای اینکه بعد از به دست آوردن سلامتیش مجدد بشه شکنجهش کرد و این چرخه رو بدون پایان برای همیشه ادامه بدم. روش شکنجه؟ گودال بزرگ و عمیقی خارج از شهر حفر میکنم و فاضلاب شهری رو به داخل اون گودال هدایت میکنم و یک دریچه خروجی در ارتفاع تقریباً زانوی انسان بالغ توش تعبیه میکنم. به طوری که فاضلاب از بالا درون گودال بریزه و از اون دریچه خارج بشه. به خاطر ارتفاع دریچه خروجی، همیشه آب تا زانو کف اون گودال وجود خواهد داشت. آخوندها و مقامات سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی رو برهنه داخل این گودال قرار میدم و هرگز هیچ آب، غذا یا ابزاری بهشون نمیدم. اگر تشنه شدن دو انتخاب دارن: ۱- از تشنگی تا آستانه مرگ برن و بیرون کشیده بشن برای مراقبتهای پزشکی بالاتر ذکر شده. ۲- از آب فاضلابی که تا زانو توش هستن بنوشن و مبتلا به طیف وسیعی از بیماریهای باکتریالی، ویروسی و انگلی بشن و با بیماری تا آستانه مرگ برن و بیرون کشیده بشن برای مراقبت پزشکی. اگر گرسنه شدن، دو انتخاب دارن: ۱- از گرسنگی تا آستانه مرگ برن و بیرون کشیده بشن برای مراقبت پزشکی. ۲- به همدیگه حمله کنن و به زور با دندون گوشت بدن همدیگه رو بکنن و بخورن تا تعدادیشون بر اثر زنده خورده شدن توسط دیگران تا آستانه مرگ مجروح بشن و بیرون کشیده بشن برای مراقبت پزشکی. نیاز به خواب؟ دراز کشیدن باعث میشه سرشون زیر آبی که تا زانو هست فرو بره و نتونن نفس بکشن. میتونن نشسته بخوابن که باعث میشه هر چند دقیقه یک بار به یک طرف بیفتن و با فرو رفتن سرشون توی فاضلاب از خواب بپرن. به علاوه اینکه ترس این رو خواهند داشت که اگر به خواب فرو برن ممکنه باقی افراد داخل گودال از روی گرسنگی بهشون حمله کنن و شروع به زنده زنده خوردنشون کنن. بیخوابی طولانی مدت اثرات خیلی بدی روی مغز و سیستم عصبی میذاره و این اثرات چیزی هست که میخوام در کنار باقی درد و رنجها بهشون وارد بشه. زیر آب، کل کف گودال رو کابلهای جریان برق بدون عایق به شکل یک توری مشبک پوشوندن و افراد داخل گودال به اجبار با بدن برهنه روی این توری رسانا قرار دارن. هر چند وقت یک بار با عبور دادن جریان برق کنترل شدهای از این توری، یک شوک الکتریکی شدیداً دردناک اما غیر کشنده به همهشون داده میشه. فاصله زمانی بین شوکها منظم نیست و زمان شوکها تصادفیه تا مغزشون نتونه الگویی کشف کنه و نتونه زمان تقریبی شوک بعدی رو پیشبینی کنه و هرگز موقع رخ دادنش آمادگی روانی دریافت شوک الکتریکی رو نداشته باشن. حتی اهمیتی نمیدم که در صورت واقعاً انجام دادن این کار، تاریخ از من به عنوان یک وحشی خونخوار یاد کنه. فقط دلم میخواد انجامش بدم. من همیشه اینطور نبودم. ذهنم اینقدر خشن نبود. چنین فانتزیهای غیراخلاقیای با این حد از جزئیات نداشتم. به صورت تدریجی و طی سالها، جمهوری اسلامی با کارهاش موفق شد ذره ذره چنین هیولای بیرحمی از من بسازه. و امروز دیگه درون ذهن من جای خوبی برای بودن نیست.